دوشنبه ۲۰ آوریل ۲۰۰۹

درپی چاپ دوکتاب ازسوی فردی که ازبردن نامشان خودداری میکنم ، درسالهای نچندان دور، درمورد زندگی وآثار سلمان هراتی (آذرباد) وذکرمطالبی خلاف واقع ویا تحریف در برخی زمینه ها (که متاسفانه مرجع بسیاری کسان که زحمت تحقیق به خود ندادند، گشته) برادرسلمان (محمد) که آن زمان در قید حیات بودند نسبت به نشرآنها معترض ومانع از چاپ دوم آنها گردیدند.

اما پس ازمرگ ایشان مولف گرامی (که من دراینجا ازایشان بانام آقای کتابچی یاد میکنم) دوباره دست به قلم شده وبه شغل شریف کتابسازی روی آوردند،تا تشنگان حقیقت را سیرآب کنند. اما قبل ازنشربا مخالفت قیصرامین پور روبرو شدند. شگفتا که پس ازگذشت سالی ازمرگ قیصر،با فکراینکه دیگر هیچ مانع جدی ای برسرراهشان (برای ترویج فرهنگ موردنظر) وجود ندارد، اقدام به انتشا رکتابی با نام تجاری خواب گل سرخ کردند،که درکنگره اخیر(اسفندماه) دفاع مقدس دربندرعباس توزیع گردید.

چنین شد که ماهم (خانواده سلمان ) با علم به اینکه نمیتوانیم مانعی جدی برسرراه اینگونه حرکات فرهنگی باشیم (که این امررا درجریان مانع شدنمان دربرابر ساخت (یا نیمه کاره ساختن) مقبره سلمان برماثابت کردند)،تصمیم گرفتیم سکوت راشکسته وبرای منورشدن اذهان، درحد وسع وبضاعت توضیحاتی ذکرنماییم، که بدین قرار می باشد :

البته هدف ازذکراین مطالب شخص یا کتب خاصی نیست، که متاسفانه این کتاب سازی ها وداستان سرایی ها درمورد اشخاص حقیقی به یک فرهنگ بدل شده، که هدفش تبدیل چهره های فرهنگی وملی به چهره هایی سیاسی وحزبی است.

مثلاً در رمان بیدار ترازصبح که توسط آقای کتابچی به زیورطبع درآمده نام شخصیت (Personage ) اصلی آن ، شخصی است سلمان هراتی نام (مشابه همان اتفاقی که برای جان لاک (فیلسوف انگلیسی)درسریال LOST افتاده) ، که نباید ازایشان خرده گرفت.

البته باقوه تخیل،ابتکاروصدالبته پشتکاری که من درایشان می بینم (طی نشراین سه کتاب) بایدمنتظر درخشش یکی دیگراز مشاهیرکشورمان درآوردگاه نوبل باشیم (البته اینبار دررشته ادبیات ،آنهم ازنوع داستانی آن) وهمینطور برابری تعداد تالیفات درمورد سلمان با تعداد تالیفات درمورد دانته.

آقای کتابچی درتالیف اخیرشان، درلیست آثارسلمان نام مجموعه کامل اشعاراو(بامقدمه دکترقیصرامین پور)که درحال حاظر توسط دفترشعرجوان منتشرشده ودر(آشفته)بازار کتاب موجود است رابخاطرکدورت شخصی با ناشرآن نیاورده اند.گویی ناشریک اثرازمولف آن مهمتراست. اگرسابقاً بااصطلاح مرگ مولف روبرو بودیم،دراینجا سربریدن مولف رابه عینه شاهدیم.(البته به لطف تصویرسازی بدیع آقای کتابچی)

آیا کسی که چنین با حب وبغض با آثار سلمان، که مدعی رفاقت بااو هستند برخورد می کنند وبه بهانه چاپ کتاب به دنبال تصویه حساب های شخصی وشاید حزبی خود هستند، صلاحیت نشرکتاب درمورد سلمان واصولاً فرهنگ وهنررا دارند؟

اینگونه برداشت های ابزاری وسیاست ورزی درامورهنری بی اختیارانسان رابه یاد چهره هایی مانند اکبرگودرزی وتفاسیرش ازقرآن می اندازد، که هیچ چیزرا بیرون ازقالب تنگ ایدئولوژی خود نمی بینند ونمی خواهند.

اگردرمکتب مارکس درمورد لوازم وادوات تولیدی واقتصادی مالکیت شخصی وجود نداشت، این دوستان دراین باور برمارکس وانگلزهم پیشی گرفته وحتی درمورداهل قبورنیزقایل به مختاربودن یا دست کم سهیم بودن خانواده نیستند. شایدهم سلمان وسیله کسب وکاراست وما ازفنون تجارت وزیروبم بازار ناآگاهیم. چراکه اگربا دید مثبت به قضایا بنگریم می بینیم که دراین فرآیند تولید شغل شده واسباب امرارمعاش عده ای فراهم گشته، که با توجه به نگاه غالب درکشوردرمورد حمایت از کارآفرین وکارآفرینی نمی شود ونباید برایشان خرده گرفت بلکه بایدمورد تقدیرهم قرارگیرند.

برای مثال درتالیف اخیرایشان،شعری که توسط خود سلمان درموقع گزینش شعرهای دفتراولش (ازآسمان سبز) بامشورت نزدیکترین دوستانش : قیصرامین پور،سیدحسن حسینی وساعد باقری برای چاپ مناسب تشخیص داده نشده وازچاپ آن خودداری شده بود، بدون هیچگونه هماهنگی تحت عنوان شعرمنتشرنشده ای ازسلمان به چاپ رسید. درحالیکه این شعرواشعاری دیگردرهمه این سالها دراختیارخانواده بوده وبا صلاح دید دکترقیصرامین پور، که اختیار تام ازطرف خانواده سلمان برای چاپ ونشرآثارداشتند، دردفاتردیگرچاپ نشد.

کسی چه میداند شایدآقای کتابچی قصه ما علاوه براهل قلم بودن، دستی هم برآتش احضارارواح دارند واجازه چاپ این شعررامستقیماً ازشاعرآن دریافت داشته اند.(البته باید پرسید روح سلمان بربدن که حلول کرده؟)

البته همانطورکه قبلاً اشاره کردم این جریان به دنبال تشکیل انجمن شاعران مرده ای است که درمواقع نیازهرگونه که خواست آنانرا به نمایش گذاشته وبرای مخاطبشان تایین تکلیف کند.(شرایط عضویت دراین انجمن نیز اولی مرده بودن ودومی شعرگفتن است.)

برای مثال درمنشوراخیرجناب کتابچی دوستان نزدیک (چیزی که درمتن کتاب ذکرشده) وحوزه ای سلمان (البته حوزه هنری سابق نه حوزه علمیه)متهم به مصادره وتحریف آثاروافکار اوشده اند. حال آنکه این دوستان را دردرجه اول قیصرامین پوروسید حسن حسینی تشکیل می دادند. اما با مرگ هردو نفر،آقایان کتابچی دم ازرفاقت دیرینه خود با آنان میزنند(حتی تا سطح پالوده خوردن) وهیچ بعیدنیست که دوستان نزدیک آنان نیزدرمذام اتهام تحریف آثاروآراشان قرارگیرند.

ودرپایان نیزازآقای کتابچی تشکرمیکنم برای نگرانیشان درمورد خانواده سلمان، که خوف داشتند مبادا توسط ایادی استکبارازصراط المستقیم موردنظرایشان خارج شوند. البته ایشان این لطف را به همه دارند، چراکه خود را دست یافته به حقیقت ودیگران را مشتی گمراه وفریب خورده میپندارند و برخود این وظیفه خطیررا قائلند که دائماً درگوششان یس بخوانند.